معروف به نام هوگوي بورگونديايي پسر تئودوريك، سنت جراحي تازهاي در آن شهر بنيان نهاد.
ظاهراً انتقال افكار هم مانند گياهان است؛ آنها را تحريك ميكند و بدانها سيماي تازهاي ميبخشد. نتيجهٴ ممكن است خوب يا بد باشد، ولي چيزي بدتر از ركود نيست، و مقارن اين عصر، مدرسهٴ سالرنو دوران اعتلاي خود را سپري كرده بود. جراحان سالرنو در ابتدا، فعاليت زيادي نشان دادند؛ در معالجهٴ دررفتگيها، شكستگيها و جراحات، و در استفاده از داروهاي بيهوشي و ساير داروها روشهاي تازهاي ابداع كردند. پيش ازتئودوريك، پزشكان ديگري در اروپا و هند از املاح جيوه استفاده كرده بودند ولي از قرار معلوم او نخستين كسي بود كه سيلان بزاق ناشي از جيوه را مشاهده كرد. از آنجا كه بولونيا از مهمترين مراكز فكري مسيحيت بود، اين افكار پزشكي تازه امكانات مساعدي براي انتشار پيدا كرد. به زودي رسالهٴ تئودوريك به زبان كاتالونيايي ترجمه شد.
3. فرانسه. ژيل كوربي معرف طب سالرنويي در پاريس، در حدود 1222، درگذشت. در آثار متعدد والتر آگيلينوس كه احتمالاً فرانسوي بود تأثير او را ميتوان جستجو كرد. تعاليم مكتب جراحي ايتاليا را گيوم كونژني از استادان مونپليه بدان سوي آلپ برد. ظاهراً برخي پزشكان ديگر هم در اين كار سهيم بودند، چون رسالهٴ چهار استاد هم در فرانسه تأليف شده است.
4. اسپانيا. هرچند مسيحيت در اسپانيا رشد چشمگيري يافته بود، طب اسپانيا هنوز بسيار خام بود. تنها پزشكي كه ميتوان نام برد اصطفن سرقسطي است كه رسالهٴ ادويهٴ مفردهٴ ابن جَزّار را ترجمه كرد.
5. انگلستان. برعكس، مكتب انگليسي كاملاً درخور توجه بود. در واقع اگر ميان طب عمومي و جراحي فرق قائل شويم (و چنين فرقي در آن زمان، مانند امروز مجاز بود)، ميتوان گفت كه مكتب ايتاليا مهمترين مكتب جراحي اروپا بود و مكتب انگليسي مهمترين مكتب طب.
آلفرد سارشلي رسالهٴ مستقلي نوشت به نام در باب حركت قلب (حدود 1210)، كه از مآخذ يوناني وعربي اقتباس شده بود. وي سخت به آراي ارسطويي چسبيده بود و بدبختانه از برخي عقايد غلط استاد در مورد تفوق قلب بر مغز دفاع ميكرد. عليٰرغم اين تمايلات، آلفرد واقعاً داراي ذهني علمي بود، يعني به يافتههاي علمي بيش از توضيحات ديني توجه داشت.
در فيزيونومياي مايكل اسكات، كه رايجترين تأليف اوست، تركيب چارهناپذير حقيقت و خطا به بهترين صورتي نمايان است. مقدمهاي كه در باب بيماريهاي زنان بر اين كتاب نوشته است احتمالاً منشأ تقسيم خيالي رحم به هفت قسمت بود كه در بسياري از نوشتههاي بعدي دنبال شد.
در اين زمان اخترگويي از طب جدانشدني بود، هر پزشكي به برخي اطلاعات در زمينهٴ اخترگويي نياز داشت؛ درست همانطور كه اينك بايد داراي برخي معلومات فيزيكي و شيميايي باشد. هيچ معالجهاي بدون در نظر گرفتن ملاحظات مربوط به اخترگويي نميتوانست